دوباره پاییز


امسال تابستون گرمی نبود. با اینکه هنوز شهریور نشده، وقتی بارون میاد خنکا و تردید بارونای پاییز رو داره. بعد از ظهرها که آفتاب خودشو از پنجره پهن می کنه رو کف موکتی اتاق شوری می ده به همه چیز. با بهت همیشگی من از این رنگ و درنگی که تو زمان ایجاد می کنه، نمی تونم مکثی نکنم رو فقدان تمامی گوشه و کنارهای پاییزهای گذشته.

خونه

چند روز پیش بدون هیچ مقدمه ای مامان برام چند تا عکس از خونه مون فرستاد
عکس های ساده، بدون اینکه کسی توشون باشه و یا سوژه خاصی داشته باشن. هیچ تلاشی برای پیدا کردن و ثبت زیبایی صورت نگرفته بود بازآفرینی ساده قدم زدن و نگاه کردن به اشیا تو فضای آشنا، خلاصه کردن مفهوم خونه تو چند تا عکس.
جوابی به پستهای عکس ها ندادم, چیزی نداشتم بگم،
اگه مامان اینا قرار نبود ماه دیگه بیان اینجا حتما یه سر میرفتم خونه
عکسهای مامان بدون اینکه قصد دلتنگ کردن من رو داشته باشه ، بازآفرینی جای خالی من بود