یه لحظاتی هست که بودشون خیلی ماندگاره
همه چی اون لحظات تو خاطره خودآگاه و ناخودآگاه آدم ثبت و ضبط میشه
بوها، نورها و ..و حسی که آدم داشته تو اون لحظه
بعدش کافیه یه گوشه منظره ای، گوشه نوایی ، لغزشی از نور و سایه و .. شبیه یکی از اون تریگرها اتفاق بیفته تا پرت بشی به اون خاطره، به اون زمان و تمام اجزای ذهنت برای چند لحظه مشغول بازسازی اون لحظه ثبت شده بشن و دوپامین غم دوست داشتنی بازیابی اون حس گم شده چند لحظه ای مبهوتت کنه
باید بنویسم اون لحظات رو، نه اینکه ثبت یا یادآوری بشن که جای پاشون قویتر از اون قسمت ذهنه که داره تلاش می‌کنه اونا رو با کلمات بیان کنه ، بلکه برای اینکه واهمه دنیای واقعی رو خفیف کنه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *