هوا گرم شده و طول روز خیلی بلنده
اینکه هوا دیر تاریک میشه عذابم میده، مثل این میمونه که همه اش آدم در معرض یه چیزی باشه ، وسط جمعیت ، وسط شلوغی
تاریک که باشه ، میشه یه کنجی خزید، دنیا مزاحم نیست دیگه

آوریل

هوا که رو به گرمی میره ناراحت کننده است کلا ،این منظره های برفهای خاکستری و آبی و کثیف در حال آب شدن خیلی دلگیره ، تا آخرهای اسفند هم خوبه ولی بعدش ابتذاله همه اش ، حتی اینجا با این زمستونهای طولانی
درک جدیدی اتفاق نمیفته برام ، پاییز همچنان همون نسیم خنکیه که یه لحظه از پای یه دیوار آجری تو خیابون ولیعصر برگهای زرد خاک گرفته رو تکون می ده و بهار همون صبح زود روزهای آخر اسفند تو جیروده، وقتی که همه خوابند و میرم دم در برای دمیدن سبک ترین هوای دنیا.
از فراق مکان نمی نویسم که راه نه آن است و نه این، بلکه سنگینی تمایل برای زیستن چند باره زمان هاست.

دوباره پاییز


امسال تابستون گرمی نبود. با اینکه هنوز شهریور نشده، وقتی بارون میاد خنکا و تردید بارونای پاییز رو داره. بعد از ظهرها که آفتاب خودشو از پنجره پهن می کنه رو کف موکتی اتاق شوری می ده به همه چیز. با بهت همیشگی من از این رنگ و درنگی که تو زمان ایجاد می کنه، نمی تونم مکثی نکنم رو فقدان تمامی گوشه و کنارهای پاییزهای گذشته.

خونه

چند روز پیش بدون هیچ مقدمه ای مامان برام چند تا عکس از خونه مون فرستاد
عکس های ساده، بدون اینکه کسی توشون باشه و یا سوژه خاصی داشته باشن. هیچ تلاشی برای پیدا کردن و ثبت زیبایی صورت نگرفته بود بازآفرینی ساده قدم زدن و نگاه کردن به اشیا تو فضای آشنا، خلاصه کردن مفهوم خونه تو چند تا عکس.
جوابی به پستهای عکس ها ندادم, چیزی نداشتم بگم،
اگه مامان اینا قرار نبود ماه دیگه بیان اینجا حتما یه سر میرفتم خونه
عکسهای مامان بدون اینکه قصد دلتنگ کردن من رو داشته باشه ، بازآفرینی جای خالی من بود